محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2415

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ببر . » و چون پيش وى رفتم گفت : « عايشه از من آزرده است كه چرا به خواهرزاده وى تاخته‌ام . » آنگاه خبر آمد كه على ، ابن عباس را بر بصره گماشته و خشمگين شد و گفت : « پس ما پيره مرد را براى چه كشتيم ؟ يمن از عبيد الله و حجاز از قثم و بصره از عبد الله و كوفه از على » سپس مركب خويش را خواست و سوار شد و راه بازگشت گرفت . گويد : و چون على خبر يافت نداى رحيل داد و شتابان برفت تا به اشتر رسيد اما نگفت كه گفته هاى او را شنيده و گفت : « اين همه شتاب چرا ؟ از ما پيش افتادى ؟ » و بيم داشت كه اگر او را رها كند در خاطر مردم شرى برانگيزد . محمد گويد : وقتى فرستادگان مردم بصره به كوفه آمدند و قعقاع از پيش عايشه و طلحه و زبير باز آمد و گفت كه راى آنها نيز چون رأى مردم بصره بود على بر روى جوالها ايستاد و حمد خدا گفت و ثناى او بر زبان راند و بر پيمبر صلوات گفت و از جاهليت و تيره روزىهاى آن ياد كرد و از اسلام و نيكروزى و نعمت همدلى كه خداوند پس از پيمبر صلى الله عليه و سلم بوسيلهء خليفه و خليفهء بعدى و خليفهء بعدى به امت داده بود سخن آورد و گفت : « سپس اين حادثه رخ داد و محرك آن مردمى بودند كه طالب دنيا بودند و به كسانى كه خدا آن را به سبب فضيلت غنيمتشان كرده بود حسد مىبردند و مىخواستند كارها را به حال اول باز برند اما خدا كار خويش را بسر مىبرد و آنچه بخواهد مىكند ، بدانيد كه من فردا حركت مىكنم ، شما نيز حركت كنيد ولى هيچكس از آنها كه بر ضد عثمان كمك كرده‌اند نيايد و سفيهان ، زحمت خويش را از من كم كنند . » گويد : آنگاه گروهى از آنها و از جمله علباء بن هيثم و عدى بن حاتم و سالم بن ثعلبه عبسى و شريح بن اوفى بن ضبيعه و اشتر كه سوى عثمان رفته بودند يا به كار رفتگان